محمد قنبرى
80
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
« توقف عنه فى هذه السنه » - در امسال از سفر حج خوددارى كن . ولى ظاهراً آن جناب ، امر امام عليه السلام را به خوددارى از سفر حج ، بر اولويت ترك سفر حمل نمودند و مسافرت اختيار كردند ، و در راه مكه كشته شدند ، خدايش رحمت فرمايد و با اوليايش از ائمهء اطهار محشور نمايد . « 1 » علّان رحمه الله كه دربارهء سفر حج كه سفرى است متعارف و معمولى ، مىتواند از
--> ( 1 ) . علّامه بزرگوار مرحوم آيت اللَّه مامقانى رضى الله عنه در تنقيح المقال بعد آنكه وثاقت علّان مذكور را از گروهى از ارباب معاجم نقل مىكند و اينكه همين بزرگوار استاد و دايى كلينى است ، و استيذان او را در امر حج و توقيع مبارك را در پاسخ وى آورده ، مىفرمايد : « اينجا يك چيز قابل بحث باقيمانده و آن ، اينكه ارباب رجال علّان را توثيق فرمودهاند ، با آنكه ايشان ، فرمان امام ، حضرت حجت عليه السلام را دربارهء سفر حج مخالفت كرده و در توقيع فرموده بودند : « توقف عنه فى هذه السنة » از امتثال نهى امام عجل اللَّه تعالى فرجه ، سر باز زدند . وجه اين توثيق را نفهميدم كه چگونه اين توثيق رجاليون با اين مخالفت قابل جمع است ؟ ! و شايد دليل موجهى براى اين جمع داشت ، كه نقل نكردهاند » . نظر اين ماجرا را براى حماد بن عيسى كه از اصحاب اجماع است روايت كردهاند و در همين كتاب در ترجمه حماد بن عيسى مىگويد : « حماد بن عيسى از اصحاب امام صادق عليه السلام است و از امام كاظم و امام رضا عليهما السلام نيز روايت كرده و در زمان ابى جعفر ثانى يعنى جواد الائمه عليه السلام فوت كرده است ، و كشّى به واسطه از حماد روايت مىكند كه گفت : « دخلت على ابى الحسن الاول عليه السلام فقلت له : جعلت فداك ادع اللَّه الى ان يرزقنى داراً وزوجة وولداً وخادماً والحجّ ، فقال : اللهمّ صل على محمد وآل محمد وارزقه داراً وزوجة وولداً وخادماً والحجّ خمسين سنة » . خدمت امام موسى بن جعفر عليهما السلام رسيدم عرض كردم : فدايت شوم براى من از خداى تعالى بخواه كه خانه و همسر و فرزند و خادمى و توفيق حج به من روزى فرمايد ، امام هم چنانكه خواسته بودم دعا فرمودند ولى دربارهء حج خواستند كه خداى تعالى پنجاه سفر حج روزيم دارد » . حماد گفت : با اشتراط امام حج را به عدد پنجاه ، دانستم كه بيش از آن نصيبم نيست ، و اينك چهل و هشت حج انجام دادهام ، اين هم خانه من و زوجهام هم اكنون پشت پرده است كه كلامم را مىشنود و اين هم فرزند و آن ديگرى هم خادم من و بعد از آن نيز دو حج انجام دادند ، بعد از پنجاه حج ، با اباالعباس نوفلى قصير عازم حج شدند و در مدينه با امية بن على قيسى خدمت جوادالائمه رسيدند كه از حضرت توديع كنند ، قيسى مىگويد چون امام عليه السلام از قصد ما آگاه شد فرمودند : امروز حركت نكنيد و تا فردا ماندگار شويد ، هنگامى كه از محضر حضرت بيرون آمديم حماد گفت ، چون بار و بنهام از مدينه به طرف ميقات يعنى مسجد الشجره حركت كرده من نيز مىروم ، من گفتم : اما من مىمانم ، حماد رفت و همان شب به وسيله سيلى در جحفه غرق شد » . علامه مامقانى در ذيل اين ماجرا مىفرمايد : « مخالفت حماد منع امام را از خروج ، ضررى به عدالت وى نمىزند زيرا از فرمان امام عليه السلام ، وجوب نفهميده بود . . . » و ما نفهميديم كه چرا بعداً ايشان همين توجيه را دربارهء علّان فراموش كردند ؟